کشکول پندها
کشکول پندها
فاطمه ادهمی
امانتداري
وقتي شيخ مرتضي انصاري مرجع يگانه عصر خود شد و با همه آوازه و بلندي افكار در علم فقه و اصول، از دنيا رفت، با آن ساعتي كه به صورت يك طلبه فقير دزفولي وارد نجف شده بود، فرقي نكرده بود.
وقتي كه خانه او را نگاه کردند، ديدند مثل فقيرترين مردم زندگي ميكرد. روزي يك نفر به وي گفت: آقا! خيلي هنر ميكنيد كه اين همه وجوهات به دست شما ميرسد و هيچ تصرفي در آنها نميكنيد!
شيخ گفت: چه هنري كردهام؟
گفت: چه هنري از اين بالاتر؛ آيا هنري از اين بالاتر ميشود؟
شيخ گفت: حداكثر كار من، كار خركچيهاي كاشان است كه ميروند تا اصفهان و برميگردند. خركچيهاي كاشان را كه پول به آنها ميدهند تا بروند از اصفهان كالا بخرند و بياورند كاشان، آيا شما ديدهايد كه اينها به مال مردم خيانت كنند؟ آنها امين هستند و حق ندارند. اين، مسئله مهمي نيست كه به نظر شما مهم آمده است.1
زيارت عاشورا و مادر امام زمان(عج)
آيتالله حاج شيخ عبدالكريم حائري مؤسس حوزه علميه قم فرمود: اوقاتيكه در سامرا مشغول تحصيل علوم ديني بودم، اهالي سامرا به بيماري وبا و طاعون مبتلا شدند و همه روزه عدهاي ميمردند.
روزي در منزل استادم مرحوم سيدمحمد فشاركي جمعي از اهل سامرا بودند كه ناگاه آيتالله ميرزا محمدتقي شيرازي كه در مقام علمي مانند مرحوم فشاركي بود، تشريف آورد و صحبت از بيماري وبا شد كه همه در معرض خطر مرگ هستند.
مرحوم ميرزا فرمود: اگر من حكمي بكنم، آيا لازم است انجام شود يا نه؟
همه گفتند: آري.
فرمود: من حكم ميكنم كه شيعيان ساكن سامرا از امروز تا ده روز همه مشغول خواندن زيارت عاشورا شوند و ثواب آن را به مادر امام زمان(عج) هديه کنند؛ تا اين بلا از آنان دور شود.
اهل مجلس اين حكم را به همه شيعيان رساندند و مشغول زيارت عاشورا شدند. پس از آن ديگر شيعيان در معرض تلف واقع
نميشدند؛ ولي غير شيعيان ميمردند.
برخي از غيرشيعيان ميپرسيدند: چرا افراد ما ميميرند و شيعيان نميميرند؟
در پاسخ گفته شد: شيعيان همه زيارت عاشوراي امام حسين عليهالسلام ميخوانند و به اين دليل در معرض وبا و طاعون قرار نميگيرند و خداوند هم از آنان دفع بلا ميكند.2
كشتن نَفْس
حاج شيخ عباس قمي گفته است: وقتي كتاب منازلالآخره را تأليف و چاپ كردم، شيخ عبدالرّزّاق كه هميشه قبل از ظهر در صحن مطهر حضرت معصومه عليهاالسلام سخنراني ميکرد، از روي اين کتاب مطالبي را براي مردم ميخواند.
پدرم كربلايي محمدرضا از علاقهمندان شيخ عبدالرّزّاق بود و هر روز در مجلس او حاضر ميشد.
يك روز پدرم گفت: شيخ عباس! كاش مثلِ شيخ عبدالرزاق ميشدي و ميتوانستي منبر بروي و از روي اين كتاب كه امروز براي ما خواند، ميخواندي.
چند بار خواستم بگويم اين كتاب از تأليفات من است؛ اما هر بار خودداري كردم و چيزي نگفتم و فقط گفتم: دعا بفرماييد خداوند توفيقي مرحمت فرمايد.3
آبروي مؤمن
يكي از علماي نجف ميگويد: روزي به دكان سبزيفروشي رفته بودم، ديدم سيدعليآقا قاضي خم شده و مشغول كاهو سوا كردن است؛ ولي به عكس معمول، كاهوهاي پلاسيده و آنهايي كه داراي برگهاي خشن و بزرگ هستند، برميدارد.
پس از آن که وي کاهوها را خريد، زير عبا گرفت و روانه منزل شد. من به دنبال وي رفتم و عرض كردم: آقا! چرا اين كاهوهاي غيرمرغوب را سوا كرديد؟
فرمود: آقا جان من! اين مرد، فروشنده است و شخص بيبضاعت و فقيري است و من گاهي به او كمك ميكنم و نميخواهم به او چيزي بلاعوض داده باشم؛ تا اولاً آن عزّت و شرف و آبرويش از بين نرود و ثانياً خداي ناخواسته عادت به مجّاني گرفتن نکند و در كسب هم ضعيف نشود و براي ما فرقي ندارد كاهوهاي لطيف و نازك بخوريم يا از اين كاهوها و من ميدانستم كه اينها خريداري ندارند و ظهر كه دكان خود را ميبندد، اينها را بيرون ميريزد. بنابراين، براي جلوگيري از خسارت و ضرر كردن او، اينها را خريدم.4
مهلكترين هلاكت
يكي از پادشاهان عجم که به دورانديشي، زيركي و سياست معروف بود، وقتي ميخواست با پادشاهي بجنگد، به جاسوسهايش ميگفت از سه موضوع درباره وي خبر بياوريد:
1. آيا اخبار رعيت، درست به پادشاه ميرسد يا او را فريب ميدهند؟
2. كدام گروه از رعيتش ثروتمندند؛ گروهي كه عزّتشان زياد است و حرصشان كم است يا گروهي كه عزّتشان كم است و حرصشان زياد است؟
3. كارگزاران او از كدام گروهند؛ كساني كه هم به امروزشان فكر ميكنند و هم به فردا يا كساني كه فكر امروزشان، آنان را از فردايشان غافل ميكند»؟
اگر خبر ميآوردند كه خبر دروغ به پادشاه نميدهند و ثروتمندان از گروهي هستند كه حرصشان كم است و عزّتشان زياد است و كارگزارانش كساني هستند كه هم به امروزشان فكر ميكنند و هم به فردايشان، ميگفت: «آنها را رها كنيد و سراغ مملكت ديگري برويد و اگر برعكس اين را ميگفتند، ميگفت: «اين مملكت، آتشي است كه در انتظار هيزم است و كينههاي پنهان و پوشيدهاي در آن وجود دارد كه منتظر راهي براي خروجند؛ به سراغ آنان برويد؛ زيرا هيچ هلاكتي مهلكتر از سلامتي، به قيمت پايمال كردن حقوق و هيچ دشمني خطرناكتر از امنيت، به قيمت فريب نيست.5
كمال آرامش
در عصر زعامت آيتالله سيدابوالحسن اصفهاني، شبي بين نماز مغرب و عشا، شخصي فرزند او را كه بسيار فرزند شايستهاي بود، با كارد به قتل رساند.
وقتي وي از خبر شهادت فرزند عزيزش باخبر شد، با بردباري و صبوري فرمود: «لاحول و لاقّوه الّا بالله» و بعد بلند شد و نماز عشا را خواند.
بعد خدمتش رسيدند و دربارة قاتل فرزندش پرسيدند و او فرمود: او را عفو كردم.6
ميهمان عزيز
حجتالاسلام رسوليمحلاتي ميگويد:
سركشي از خانوادههاي شهدا، جزو برنامههاي منظم مقام معظم رهبري بود؛ اما بيخبر و بدون سر و صدا؛ تا براي كسي مزاحمت ايجاد نشود.
چاي كه آوردند، نخورد. ناراحت بود؛ نبايد به خانواده شهيد اطلاع ميدادند؛ تا اين همه آدم جمع بشوند و بساط پذيرايي و ...
فراهم شود. پيرمرد پيش آقا نشست و گفت:
ديشب خواب امام را ديده بود با پسر شهيدش؛ امام گفته بود: فردا شب، ميهمان عزيزي داري؛ به خوبي از او پذيرايي كن.7
حسابرس بينا
آيتالله بروجردي وقتي به مرجعيت مطلق رسيده بود، ميليونها تومان پول به وي ميرسيد و او همه را خرج اسلام و مسلمين ميکرد. او عمري را در راه خدمت به اسلام و فراگيري علوم اهلبيت عليهمالسلام سپري کرد و با اين همه پاكي و اخلاص و عمل صالح، وقتي در روزهاي آخر در بستر افتاده بود و گروهي از ارادتمندان به عيادتش شتافتند، سر بلند كرد و گفت: «خلاصه عمر ما گذشت. ما رفتيم و نتوانستيم چيزي براي خود از پيش بفرستيم و عمل باارزشي انجام دهيم».
يكي از حاضران گفت: «آقا! شما بحمدالله اين همه آثار نيك از خود بر جاي نهادهايد؛ شاگردان پرهيزگاري تربيت كردهايد؛ مسجدها و كتابخانهها ساختهايد؛ ما بايد چنين سخن بر زبان برانيم».
فقيه پارساي شيعه فرمود: «خَلَّص الْعَمَلَ فَإنَّ النَّاقِدَ بَصيرُ بصيرُ؛ عمل را خالص كن كه حسابرس، بيناي بيناست».8
پينوشت:
1. آيتالله مطهري، سيره نبوي، ص 29.
2. آيت الله دستغيب، داستانهاي شگفت، ص 323.
3. مرد تقوا و فضيلت، ص 48.
4. مختاري، سيماي فرزانگان، ص 349.
5. العقد الفريد، ج 1، ص 113.
6. رازي، گنجينه دانشمندان، ج 1، ص 221.
7. خاطرات سبز، ص 142.
8. مجله حوزه، شماره 43، ص 190.
