مقاومت سينمايي
نقدي بر فيلم 33 روز، اثر جمال شورجه
سيد غلامحسن خاکزاد شاهاندشتي
بسيار باعث خوش حالي است که بازهم شاهد حضور فيلم ارزشي 33 روز بوديم و در حالي که سينماي ايران دچار يک رکود نسبي شده است، توليد فيلمهاي ارزشي، نويد خوبي است.
در اين سالها، فيلمهايي در ژانر مقاومت و دفاع مقدس، کمتر ساخته شده و يا توجه کمتري به آن شده است. اگر در يک سال سينمايي چند فيلم در ژانر دفاع مقدس و مقاومت اسلامي ساخته شود،به طور خود جوش اين سير رو به رشد خواهد رفت و به بيننده اجازه ميدهد که بتواند با نگاه بدون حاشيه به آن بنگرد؛ ولي چون تهيه کنندگان و فيلمسازان به اين ژانر به شکل خاص توجه نميکنند، در اين شرايط مهجوري، ديگر نميشود به راحتي اين دسته فيلمها را به چالش کشيد و محققانه بحث و نقد کرد؛ زيرا ماشيني را که با سرعت 10 کيلومتر در ساعت حرکت مي کند، نميتوان براي مسابقه سرعت فرستاد.
بعد از يک دوره نسل طلايي فيلم سازي دفاع مقدس و حضور فيلمهايي چون مهاجر، کرخه تا راين، آژانس شيشهاي حاتمي کيا، سفر به چزابه ملاقلي پور، خدا حافظ رفيق بهزادپور و فرزند خاک محمدعلي آهنگر که در دوران خود بسيار تأثيرگذار بودند، مدتي است که فيلم سازان دفاع مقدس ما يا در خواب به سر ميبرند يا اگر اثري هم توليد ميکنند، چنگي به دل نميزند؛ با اين که جريان دفاع مقدس داراي محتواي عظيمي است که سالها ميتواند تم اصلي بسياري از فيلمها باشد و توليد فرهنگ کند. فيلمهايي در ژانر اکشن حادثهاي، درام، کمدي و به ويژه ژانر دفاع مشروع و مقدس، داراي ساختارهايي هستند که ميتوان در بعد سينمايي آنها را ارائه کرد و فرهنگ ايثار، شهادت، جانبازي، سلحشوري و فرهنگ دفاع و مقاومت و صبر در پشت جبهه، از جمله منابع سرشاري هستند که سينماي ايران و جهان سخت محتاج آنهاست.
در سينماي امروز جهان که جز تجارت و منفعت چيزي مورد توجه نيست، ميتوان با سينماي دفاع مقدس، اين خلأ و خسارت عظيم را جبران کرد. حال در اين بيبرادري، فيلم 33روز، برادر عزيز ماست. مطمئنا 33 روز در مقابل مهاجر يا سفر به جزابه، قرار نميگيرد؛ ولي در هر حال، تلاشي پسنديده است. کارگردان اين فيلم، جمال شورجه و فيلمنامه نويس آن، علي دادرس است.
33روز، فيلمي است در ژانر مقاومت و سعي کرده است حداکثر توان خود را بگذارد؛ تا بتواند حوادث آن دوران جنوب لبنان را به تصوير بکشد و تا اندازهاي هم موفق شده است. دراماتيک بودن داستان، از نکات قوت فيلم است؛ اما در نوع شخصيت برداري بازيگران، فيلم دچار مشکل است. شخصيت يوسف، حاج محمد، ام عباس و نسرين، به خوبي پرداخته نشدهاند و به نوعي بايد با نگاه و ديدگاه قبلي و با سابقه ذهني به ديدن اين فيلم پرداخت؛ يعني فيلم براي مخاطب خاص خود، يعني مسلمانان آن هم براي مناطق ايران و شيعيان عراق و لبنان قابل درک است. جلوههاي ويژه مثل انفجارات، تا اندازهاي خوب است.
فيلم در جاهايي مثل داخل جنگل و يا در حمله به شهر، اسرائيل را خيلي دست کم گرفته است؛ در حالي که اسرائيل داراي امکانات فراوان نظامي است و توان نظامي بالايي دارد و هر چه کارکتر بدمن خوب پرداخته شود، ميتوان کارکتر اصلي فيلم را در جبهه مقابل آن، به خوبي پرداخت کرد. جمال شورجه با اين فيلم نشان داد که هنوز در حال رشد و تحول در فيلمهاي خويش است ( اما چه دير). اين تحول در داستان فيلم، نوع دکورها و نوع پرداخت آن، نسبت به فيلمهاي گذشتهاش، چون شب دهم يا عمليات کرکوک و حماسه مجنون، مشهود است و 33روز، از آنها جلوتر است. اگرچه نقطه مشترک و دغدغه شورجه و ما درنقطهاي به نام هنر ديني است، اما حرف ما اين است که هنر ديني هم در محتوا و هم در صورت، بايد بتواند اثرگذاري خاصي داشته باشد؛ تا پيشرو باشد.
اگر فيلم داراي درون مايه ديني باشد، خوب است؛ اما کافي نيست. 33روز، درباره جنگ حزب الله با صهيونيست است که پرداخت اين موضوع توسط شورجه، جاي تقدير دارد. جمال شورجه خود گفته است که بستر اين فيلم، بستري مستند دارد؛ اما پيچيدگي داستاني و جذابييت ندارد و داستان آن، خيلي روان و خطي است. در داستان فيلم آمده است که حزب الله دو اسير ميگيرد و اسرائيليها به اين بهانه به جنوب لبنان حمله ميکنند و حزب الله هم دفاع ميکند. در اين راستا، زنان و مردان و بچههاي زيادي کشته ميشوند و شهرها ويران ميشوند. در اين جنگ، حزب الله فقط کاتيوشا ميزند و با جنگهاي پارتيزاني، پيروز ميشود. اين شيوه داستاني، براي اين ژانر، کافي نيست.
شايد ساختار دراماتيکي فيلم باعث شود که بعد از ديدن فيلم، بيننده متأثر شود؛ اما غيرتمندي و سلحشوري ايشان به غليان نميافتد.
سينما داراي قدرتي است که همان زبان بين المللي است. آيا اين فيلم ميتواند زبان مشترکي را ايجاد کند؟ آيا توانسته به خوبي از ارزشهاي ما دفاع و ساختارشکني کند و از گفتمان و مفاهيم مشروع ما دفاع کند؟ مطمئناً اين فيلم نتوانسته اين هدف را برآورده سازد؛ اما سعي کرده جرياني را به راه اندازد. ما بايد نگاهمان را جهاني کنيم؛ تا فطرتهاي جهاني را تحريک و جهت دهي کنيم.
شورجه گفت: هدف ساخت اين فيلم، پخش در جهان اسلام بود؛ تا اين فرهنگ سلحشوري تقويت شود. آيا اين فيلم توانسته است حتي توقعات خود را پاسخگو باشد؟
با اين حال، اين فيلم کانديداي 6 سيمرغ بلورين بخش مسابقه و برنده جايزه ويژه حقوق بشر از بيست و ششمين جشنواره بين المللي فيلم فجر و کانديداي 5 تنديس شايستگي از پانزدهمين جشن سينماي ايران شده است.
