فتح خرمشهر و چرايى ادامه جنگ؟!  

شماره 21 - خرداد 1383

موضوع :چرا؟

عليرضا محمدي

ارسال برای دوستان

   

چرا بعد از فتح خرمشهر كه به ايران پيشنهاد اتمام جنگ شد، جنگ همان طور ادامه يافت و چرا شعار رزمندگان ما اين بود كه جنگ جنگ تا كربلا و آيا اين تجاوز به كشورى ديگر محسوب نمى‏شود؟
لیلا دهدشتی.مکانیک
جنگ تحميلى زمانى شروع شد كه ايران اسلامى به دليل وقوع انقلاب، حوادث و مشكلات داخلى و بين‏المللى، به هيچ وجه آماده درگير شدن در يك جنگ گسترده نبود. در اين صورت تنها راه منطقى، دفاع با قدرت عليه متجاوز و بيرون راندن و تنبيه آنان و حصول اطمينان از عدم تجاوز ديگر بود. اين مبناى استراتژى ايران در طول جنگ تحميلى بود و با وجود هزينه‏هاى زياد جنگ، تا آخرين روز تعقيب مى‏شد.

درباره به طول انجاميدن جنگ، دو سؤال مطرح مى‏شود:
1. آيا امكان نداشت جنگ تحميلى، در مدت زمان كوتاه‏ترى خاتمه يابد؟ به عبارت ديگر در بعضى از زمان‏ها كه موازنه نظامى و سياسى به نفع ايران بود، چرا دولت ايران اقدام به پايان دادن جنگ نكرد؟
2. چه مؤلفه‏هاى جديدى در پايان هشتمين سال جنگ وارد معادلات سياسى و نظامى شد كه منجر به آتش‏بس رسمى شد؟
گفتنى است كه از ديدگاه كارشناسان و صاحب‏نظران، تنها مقطعى كه مى‏توانست جنگ به پايان برسد، بعد از فتح خرمشهر بود؛ اما به دلايل ذيل اين امر محقق نشد و جنگ تا سال 1367ش. (زمان پذيرش قطعنامه 598 شوراى امنيت) ادامه يافت.

الف. بررسى چرايى تداوم جنگ بعد از فتح خرمشهر
اگر صلح را مجموعه‏اى از آتش‏بس، عقب‏نشينى، تعيين متجاوز، تأمين خسارت‏هاى وارده و... بدانيم، بايد بگوييم كه در آن زمان، هيچ گونه پيشنهاد صلحى ارائه نشد و شوراى امنيت و ديگران، تنها آتش بس و در واقع حالت نه جنگ نه صلح را توصيه مى‏كردند. در آن زمان طرحى كه متضمن صلح واقعى باشد و شناسايى متجاوز و پرداخت غرامت را نيز شامل شود و تضمين براى عدم تعرض مجدّد داشته باشد، وجود نداشت و پيشنهادهاى ارائه شده، تنها در حد آتش بس و مذاكره طرفين بود. اين امر با توجه به پشتيبانى يك طرفه و آشكار دولت‏هاى بزرگ و نهادهاى بين المللى از عراق، هيچ گاه نمى‏توانست شرايط ايران را براى يك صلح واقعى و شرافت‏مندانه محقق سازد. به اين ترتيب ايران، دلايل منطقى و عقلانى براى ادامه جنگ داشت. اين دلايل عبارت بود از:
1. شرايط ايران براى صلح (شناسايى و تنبيه متجاوز و پرداخت غرامت از سوى عراق).
2. مرزهاى ايران تأمين نداشت و نقاطى در شلمچه، طلائيه، فكه و قصر شيرين در اشغال عراق بود و نيز شهرهاى سومار، نفت‏شهر و مهران عملاً در اشغال دشمن بود و امكان آزادسازى اين نقاط از راه مذكور، غيرمعقول به نظر مى‏رسيد و راهى جز ادامه جنگ وجود نداشت.
3. در حالى كه نيروهاى خودى، پيروزى‏هاى زيادى كسب مى‏كردند، توقف جنگ و چانه‏زنى در پشت ميز مذاكره، براى آزادى نقاط مرزى آزاد شده، صحيح نبود.
4. شهرهاى آزاد شده همچون خرمشهر، به علت حضور دشمن در شلمچه، همچنان مورد تهديد بود.
5. توانايى كمى ارتش عراق ترميم شده و با كمك‏هاى همه جانبه دولت‏هاى بزرگ افزايش هم يافته بود.
6. تنها چيزى كه ارتش عراق از دست داده بود، روحيه بود كه با توجه به روحيه فرماندهى آن (شخص صدام)، اين مسئله نيز پس از مدتى قابل ترميم بود.
7. در حالى كه نيروهاى جمهورى اسلامى در نوار پيروزى قرار داشتند، آتش بس و صلح ناپايدار در هنگام قدرت و دادن فرصت مجدد به عراق، زيان‏هايى به بار مى‏آورد. اگر آن روز جنگ متوقف مى‏شد و تجربه‏اى چون مذاكرات سوريه و اسرائيل، بر سر ارتفاعات جولان، فراروى ما قرار مى‏گرفت و ما ناچار مى‏شديم بر سر ساير مناطق تحت اشغال، پشت ميز مذاكره با عراق چانه‏زنى بى‏حاصل كنيم؛ امروز جامعه، مسئولان وقت را شماتت مى‏كرد.
8. عراق در نظر داشت با برگزارى اجلاس سران جنبش غير متعهد در بغداد و كسب رياست دوره‏اى اين جنبش، براى تحقق خواسته‏هاى نامشروع خود، به ايران فشار آورد؛ ولى ايران با حمله به داخل خاك عراق در عمليات رمضان، اين امتياز مهم و حياتى را از عراق گرفت.
9. به همين منظور در 20 خرداد 1361ش. جلسه‏اى در حضور امام خمينى در جماران تشكيل گرديد و موضوع به شور گذاشته شد. از نظر نظاميان شركت كننده در آن جلسه، امكان پدافند با توقف روى خط مرزى وجود نداشت؛ زيرا در اغلب نقاط مرزى هيچ گونه مانع طبيعى وجود نداشت و ايجاد استحكامات جديد نيز يك سال به طول مى‏انجاميد و طى اين مدت احتمال حمله مجدد عراق جدى بود. مهم‏تر اين كه با تكيه بر اصل متعارف نظامى «تعقيب دشمن» هرگونه توقف پس از فتح خرمشهر يك حركت غيراصولى بود. به همين دليل امام خمينى(ره) پس از ترديد اوليه در مورد تداوم جنگ در خاك عراق با استماع دلايل نظاميان و نا اميدى از پذيرش شرايط ايران توسط دولت عراق، با ادامه جنگ و ورود نيروهاى ايران به خاك عراق موافقت نمودند.
در هر صورت علاوه بر مطالب فوق، توجه شما را به نكاتى در اين زمينه جلب مى‏نماييم.
1. از همان آغاز كه جنگ تحميلى بر عليه ايران شروع شد، تنها راه منطقى دفاع با قدرت عليه متجاوز و بيرون راندن و تنبيه متجاوز و حصول اطمينان از عدم تجاوز مجدد او بود. با فتح خرمشهر ما توانستيم قسمت‏هاى عمده‏اى از خاك كشور عزيزمان را از دست عراق پس بگيريم؛ اما شرايط بين‏المللى و منطقه‏اى و كشور عراق حاكى از اين بود كه تمام علل و عوامل كه در شروع جنگ توسط عراق نقش داشتند، هنوز باقى بودند و مطرح نمودن صلح توسط عراق و فشار عليه ايران براى پذيرش آن، تنها يك نوع تاكتيك براى خروج عراق از وضعيت پيش آمده بود.

عوامل شروع جنگ توسط عراق عبارت بود از:
الف. سيستم بين‏الملل؛ در سطح ابرقدرت‏ها ايالات متحده آمريكا كه بر اثر پيروزى انقلاب اسلامى و به دنبال آن جريان گروگان‏گيرى و شكست مفتضحانه عمليات طبس، ضربات پياپى و سختى از ايران خورده بود، نه تنها از هر حركتى كه متضمن ضربه زدن به ايران بود، استقبال مى‏كرد، بلكه خود درصدد چاره‏جويى براى انتقام و جبران شكست‏هاى قبلى بود. شواهد و دلايل بسيارى وجود دارد كه آمريكا مشوق و ترغيب كننده رژيم عراق در آغاز جنگ بوده است. قدرت‏هاى بزرگ مانند فرانسه و انگليس كه روابط عميق و منافع قابل توجهى در عراق داشتند و از وقوع انقلاب اسلامى نيز به شدت ضربه خورده بودند، بنيه نظامى عراق را تقويت نمودند. دولت‏هاى منطقه خاورميانه (دولت‏هاى عربى به استثناى سوريه، ليبى و الجزاير) نه تنها به نفع عراق موضع‏گيرى كرده، بلكه از هر نوع كمك ممكن به عراق خوددارى نكردند. آنها وجود انقلاب اسلامى در ايران را خطر بزرگى براى ادامه حكومت نامشروع خود مى‏دانستند.

ب. شخصيت تصميم‏گيرنده جنگ يعنى صدام در آغاز تجاوز به ايران داراى سه انگيزه عمده شخصى بود:
1. تلاش براى كسب رهبرى جهان عرب.
2. با استفاه از سقوط شاه كه براساس دكترين نيكسون به عنوان ژاندارم منطقه بتواند با شكست ايران، خلأ سقوط شاه را پرنموده، نقش ژاندارم منطقه را در حفظ منافع غرب بازى كند.
3. جبران تحقيرى كه شخصا در امضاى قرارداد 1975م. الجزاير متقبل شده بود.
ج. بافت اجتماعى و جمعيتى عراق به گونه‏اى است كه همواره حكومت را دچار بى‏ثباتى و بحران نموده است. پيروزى انقلاب اسلامى ايران موج جديدى از ناآرامى‏هاى شيعيان را در عراق به وجود آورد كه شامل اكثريت مردم عراق مى‏باشند و خواستار حكومت اسلامى در عراق بودند. نگرانى‏هايى كه دولت صدام از بازتاب انقلاب اسلامى به عراق داشت، عامل مهمى در آغاز جنگ بود.
در زمان فتح خرمشهر نه تنها اين عوامل از بين نرفته بود، بلكه به خاطر پيروزى‏هاى چشم‏گير ايران در جبهه‏ها، شدت يافت. قدرت‏هاى بزرگ و عراق در مقابل خود انقلاب اسلامى را شاهد بودند كه توانسته بود در بدترين شرايط بحران داخلى در جبهه‏ها نيز به پيروزى برسد.
2. بعد از فتح خرمشهر تلاش‏هاى زيادى بين مجامع بين‏المللى و برخى كشورهاى همسايه براى متوقف نمودن پيشروى ايران به داخل خاك عراق و جلوگيرى از شكست كامل ارتش متلاشى شده رژيم بعث صورت گرفت؛ ولى همچنان كه گفته شد اين تلاش‏ها صرفا براى خروج از بن‏بست پيش‏آمده بود؛ زيرا هيچ‏گونه مكانيزم حقوقى مطمئنى را براى دست‏يابى به صلحى همه‏جانبه ارائه ندادند.
قطعنامه 514 شوراى امنيت به گونه‏اى طراحى شده بود كه خواسته‏هاى مشروع ايران را در بر نداشت و به عبارت ديگر شوراى امنيت نشان داد كه درصدد مديريت بحران مى‏باشد و نه حل آن؛ ولى در پايان جنگ مجامع بين‏المللى با مشاهده قدرت اعجازآميز رزمندگان اسلام در گرفتن دژ تسخيرناپذير «فاو» عزم راسخ بر اتمام جنگ نموده به ناچار قطعنامه 598 را به نحوى تدوين كردند كه در برگيرنده برخى از خواسته‏هاى مشروع ايران بود. بنابراين مجاهدت‏هاى رزمندگان پس از فتح خرمشهر تا ورود به «فاو»، تنها عامل به رسميت شناختن حقوق ايران و صدور قطعنامه 598 بود.
3. از آن جا كه بعد از فتح خرمشهر هنوز بخش‏هايى از خاك ايران در دست عراق بود، لازم بود ما نيز بخش‏هايى از عراق را در دست داشته باشيم تا در موقع مذاكره با دست پر حاضر باشيم.
4. از دلايل ديگر داخل شدن نيروهاى ايران به خاك عراق، خارج ساختن شهرهاى آبادان و خرمشهر از برد توپخانه عراق و فراهم كردن زمينه بازگشت مردم به اين شهرها بود.
5. جلوگيرى از استمرار استراتژى هجومى عراق در دريا و هوا؛ زيرا گرچه نيروى زمينى عراق در زمين متوقف و به عقب رانده شده بود، ولى حملات عراق در دريا و هوا ادامه داشت.
6. قوّت اين احتمال كه با فشار به صدام، زمينه سرنگونى او و نجات مردم عراق و ايران از اين حكومت تبهكار فراهم گردد.
7. عدم اطمينان به حكومت بعث عراق و شخص صدام؛ همچنان كه اين موضوع در آخر جنگ هم ثابت شد؛ زمانى كه ايران آتش‏بس و قطعنامه 598 را پذيرفت، عراق به دليل قدرت گرفتن نيروهاى نظامى‏اش دوباره بخش‏هايى از سرزمين ايران را به اشغال خود درآورد.
در پايان مى‏توان گفت كه پس از فتح خرمشهر شرايط براى اتمام جنگ مهيا نبود و بعد از بازپس‏گيرى خرمشهر، منطقه با حمله اسرائيل به جنوب لبنان روبرو شد و وقفه‏اى در ادامه جنگ پيش آمد و نيروى ايران متوجه جنوب لبنان بود؛ اما زمانى كه احساس شد فتح خرمشهر به تنهايى براى ريشه‏كن كردن تجاوز و به دست آوردن حقوق ايران كافى نيست، شعار ادامه «عمليات و دفاع» تا تنبيه متجاوز و ريشه كردن تجاوز مطرح شد.
بررسى علل و عوامل پايان جنگ؛ در پايان جنگ هر چند ويژگى‏هاى روانى و شخصيتى صدام هنوز موجود بود - چنان كه در حمله به كويت دوباره بروز كرد - ولى شرايط بين‏المللى و منطقه‏اى ديگر به هيچ وجه موافق ادامه جنگ نبودند؛ بنابراين در قطع‏نامه 598 شوراى امنيت بسيارى از خواسته‏هاى مشروع و بر حق جمهورى اسلامى ايران را لحاظ كرده، عزم خود را بر پايان جنگ نمايان ساختند كه در اين جا به صورت اختصار به بعضى از مهم‏ترين زمينه‏هاى آن اشاره مى‏شود:
در سال‏هاى پايانى جنگ، جهان از پيروزى‏هاى نظامى ايران احساس خطر و نگرانى مى‏كرد و شرايط نظامى و سياسى به نفع جمهورى اسلامى ايران تغيير كرده بود و اينك در كارنامه نظامى ايران، نقاط درخشانى همچون بازپس‏گيرى خرمشهر، تصرف جزاير مجنون، فتح فاو و نقاطى در كردستان عراق به چشم مى‏خورد. در عرصه سياسى نيز جمهورى اسلامى ايران، تقريبا يكه و تنها موفق شده بود، دوبار تلاش عراق براى رياست بر جنبش غيرمتعهدها را خنثى سازد و با برنامه‏ها و اقدامات تبليغى سياسى خود، حقيقت متجاوز بودن عراق و واقعيت تساهل و تسامح جهانى را نشان دهد. از اين رو ادامه جنگ و منازعه به خصوص به شكلى كه در ماه‏هاى آخر با حمله به نفتكش‏ها و مختل شدن امنيت خليج فارس و... ادامه يافت، به ضرر برخى قدرت‏هاى بزرگ بود. از سوى ديگر پيروزى‏هاى نهايى ايران در جنگ و محقق شدن شعارها و آرمان‏هاى ايران در مورد عراق، نشانه شكست كامل سياست‏هاى غرب در حمايت از عراق به شمار مى‏آمد. كشورهاى حامى عراق به وحشت افتاده بودند و خود عراق نيز بعد از سالها جنگ و متحمل شدن شكست‏هاى پى‏درپى دريافته بود كه در آن شرايط نه تنها امكان پيروزى بر ايران را ندارد، بلكه بايد به هر ترتيب ممكن و با تمسك به هر وسيله‏اى، از شكست خود جلوگيرى كند و به جنگ اشغالگرانه پايان دهد.
در چنين فضايى و پس از يأس قدرت‏هاى بزرگ از شكست ايران، آنان قطعنامه 598 را كه بر خلاف قطع‏نامه‏هاى پيشين تا اندازه‏اى متضمن نظريات و حقوق مسلّم ايران بود، به تصويب برسانند؛ اما اين قطع‏نامه به رغم نقاط مثبت خود، داراى نقاط ضعف و ابهامات زيادى بود، و ترديدهايى را در پذيرش اين قطع‏نامه از سوى ايران به وجود آورده بود؛ از اين‏رو قدرت‏هاى بزرگ كه مصمم بر پايان جنگ بودند فشارهاى نظامى و سياسى زيادى را براى قبول قطع‏نامه، به ايران وارد آوردند.
اين فشارها، عبارت بود از: دخالت مستقيم آمريكا در جنگ و حمله به هواپيماى مسافربرى ايران، تشديد حملات و حضور آمريكا در خليج فارس، بمباران سكوهاى نفتى ايران، بمباران شيميايى مناطق مسكونى و جبهه‏ها از سوى عراق و... و سرانجام بر اثر اين عوامل، ايران تصميم به پذيرش قطع‏نامه‏ى 598 و قبول آتش بس گرفت؛ البته قبول آن در چنين شرايطى، به فرموده امام(ره) به منزله نوشيدن جام زهر بود.
مقاومت دفاعى بى‏نظير ايران در طول هشت سال جنگ تحميلى، در مقابل هجوم قدرت‏هاى بزرگ با وجود همه مشكلات و ناملايمات، انقلاب نوپاى اسلامى را بيمه و بسيارى از حقوق مسلّم ايران را تأمين نمود. همچنين استقلال و تماميت ارضى كشور را تضمين كرد و به مظلومان و مستضعفان جهان، درس مقاومت را در مقابل استكبار جهانى تعليم داد. براى مطالعه بيشتر به كتاب زير مراجعه كنيد:

پى‏نوشت:

1. جنگ تحميلى (مجموعه مقالات، ص‏51 و 232).
2. تاريخ سياسى جنگ تحميلى، على‏اكبر ولايتى، ص‏137.
3. آغاز تا پايان، سيرى در جنگ ايران و عراق، محمد دروديان، مركز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه.
4. پس از بحران، هاشمى رفسنجانى، كارنامه و خاطرات، 1361.
5. عليرضا لطف‏الله‏زادگان، پاسخ به ابهامات، مركز مطالعات و تحقيقات جنگ، 1379.

تعداد مراجعه   819   بار
   
مطلب فوق را چگونه ارزیابی می کنید؟    عالی خوب   متوسط