![]() |
||||||
|
||||||
| ||||||
|
ارسال برای دوستان | ||||||
|
يحيى علوى فرد يكى از جوانهاى امروزى است. متولد 1352. بچه مشهد است و اين روزها در قم زندگى مىكند. مدتهاست شعر مىگويد و بيشتر در وادى كودكان و نوجوانان قدم مىزند. به خاطر همين شعرهايش زبان صاف و سادهاى دارد. گاهى در شعرهايش با اتفاقهاى جالبى رو به رو مىشويم. از او خواستيم چند تا از شعرهايش را براى صفحه كوچه به ما بدهد. شهيد گمنام پيدا شده! اى شهيد گمنام! نام آورىات زبانزد عام از نام و نشان فراترى تو گمنام منم: اسير يك نام شهر شد جهان يك كلان شهر از كران تا كران شهر شد بيابان، خيابان، وسعت آسمان شهر ريشه زد چون علفزار در زمين و زمان شهر رفت با سرعت نور تا دل كهكشان شهر شد فراموش امّا قصه «آرمان شهر» سالها سال نورى دور مانديم از آن شهر مثل آب خوردن زمين كشته خواب و خوردن شده زمان هم فداى شمردن شده به پايان رسيده تلاش بشر فقط نوبت كام بردن شده جهانى كه روزى به ما دل سپرد پس از محنت و سرسپردن شده در اين قصرهاى طلا؛ زندگى به آسانى آب خوردن شده زمين بى خيال و زمان تنبل است خود زندگى مثل مردن شده اى زمين اى زمين! تا ديروز، رژيمهاى طاغوتى را نَشُسته مىبلعيدى امروز رژيم گرفتهاى اصحاف كهف بايد هميشه بهترين باشيد وقتى كه مىخواهيد اين باشيد از شهر فيلادلفيا رفتيد تا قلب كوهى آهنين باشيد سرمايهاى كم نيست سيصد سال تا با خداى خود عجين باشيد در قلكِ آن غار افتاديد تا باز هم تنهاترين باشيد زيرا خدا مىخواست در آن روز تنها پس انداز زمين باشيد كجاست فاطمه؟ خديجه پنجى كجاست فاطمه آيا! انار گم شده است مدينه در مهى از انتظار گم شده است خميده قامت گلهاى عشق پاييز است و يا خداى نكرده! بهار گم شده است در آسمان ولايت، قيامتى برپاست مگر ستاره دنباله دار گم شده است؟ و رفت فاطمه و بعد رفتنش اينجا ميان نان و هوس ذوالفقار گم شده است بلال محض رضاى خدا اذان سركن مقام فاطمه در اين ديار گم شده است و بعد رفتنتان قحطى آمده خانوم نشان مرد در اين روزگار گم شده است على بدون شما چون گلى است خشكيده گلى كه در عطش شورهزار گم شده است كدام فاجعه بدتر از اين كه حرمت عشق ميان اين همه گندم تبار گم شده است براى شرح غمانگيز غربتت كافى است همين كه نيمه شبى يك مزار گم شده است هنوز آخر اين قصه فقط چنين مانده است چون از تبار شما يك سوار گم شده است مادر قنبر على تابش مادر! غريبه نيستم، آغوش بازكن دست از كفن به سوى من امشب دراز كن ده ساله آرزوى سفر كردهى توام برخيز و سفرهى دل پر درد باز كن آوردهام براى تو سوغات جانماز برخيز و شادمانه دو ركعت نماز كن با بوسههاى گرم خود، اى آبروى عشق! چشمان شرمسار مرا سرفراز كن آتش گرفتهام سرخاك تو اى عزيز! فكرى به حال اين همه سوز و گداز كن تقديم به ساحت مقدس حضرت فاطمه(س) تو اى شفاعت نامت تبرّك آدم خوشست عطر تو يا حضرتِ گلِ مريم! دل تو ذوب شد از هُرم دردهاى على (ع) كه با على است تو را نسبت گل و شبنم شبى كه رشته تسبيح اشكهاى على پى تو دانه به دانه گسسته شد از هم مزار محو ترا هيچكس نمىدانست بهشتِ پنهان در مه! حقيقت مبهم! چه وقت بغضِ دلِ آسمان ترك برداشت كدام ساعت باران؟ دقيقه شبنم؟ مزار محو تو را گنبد آسمانِ خداست و هر ستاره و ماهت كبوترانِ حرم خدا شماره داغ تو را سپيده حشر حساب مىكند از روز خلقت آدم شبى كه نام عزيز تو بر لبم بوزد پر از هواى گل ياس مىشود عالم تعداد مراجعه 781 بار |
||||||
| مطلب فوق را چگونه ارزیابی می کنید؟ عالی خوب متوسط | ||||||