![]() |
||||||
|
||||||
| ||||||
|
ارسال برای دوستان | ||||||
|
چرا تقليد كنيم؟ مسئلة تقليد و پاسخ به 3 پرسش پرسش 1: چرا ما بايد در احكام شرعي، از شخص ديگري تقليد كنيم؟ پاسخ: ذهن پرسشگر هر مسلماني، در جستوجوي فلسفه احكام شرعي است. اهميت آگاهي از فلسفه تقليد، نسبت به ديگر احكام، بيشتر است؛ زيرا: اولاً: اصل لزوم تقليد، از مسائلي است كه مكلف بايد خودش به آن دست يابد و نميتواند در اين مسئه تقليد كند. اگر مكلف،مسئه لزوم تقليد را دريافت، باب استفاده از فتاواي مجتهد به روي او باز ميشود. ثانياً: فلسفه تقليد، در واقع همان دليل و مدركي است كه لزوم تقليد را براي مكلف اثبات ميكند؛ بر خلاف ديگر احكام شرعي كه دليل آنها امر و نهيهايي است كه در قرآن و روايات موجود است، بدون اينكه لزوماً در آنها به فلسفه احكام نيز اشاره شده باشد. در شريعت اسلام، واجبات و محرماتي وجود دارد كه خداي حكيم، آنها را براي سعادت دنيا و آخرت انسان تشريع كرده است؛ واجبات و محرماتي كه اگر انسان، آنها را اطاعت نكند، نه به سعادت مطلوب ميرسد و نه از عذاب سرپيچي از آنها در امان است. از سوي ديگر، چنين نيست كه هر مسلماني بتواند به آساني، احكام شرعي را از قرآن و روايات و يا از عقل خود دريابد. نه قرآن مانند يك كتاب حقوقي يا رساله عمليه، احكام شرعي را به طور صريح بيان كرده است، نه روايات معصومين عليهمالسلام چنين است و نه عقل بشر به تنهايي ميتواند همه احكام را دريابد. براي شناخت احكام شرعي، آگاهيهاي فراواني، از جمله فهم آيات و روايات، شناخت حديث صحيح از غيرصحيح، كيفيت تركيب و جمع روايات و آيات، و دهها مسئله ديگر لازم است كه آموختن آنها نيازمند سالها تلاش جدي است. در چنين حالتي، مكلف، خود را در برابر سه راه ميبيند: نخست اينكه راه تحصيل اين علم – اجتهاد - را پيش گيرد؛ دوم اينكه در هر كاري، آراي موجود را مطالعه كرده، به گونهاي عمل كند كه طبق همه آرا، عمل او صحيح باشد (يعني احتياط كند) و سوم اينكه از رأي كسي كه اين علوم را كاملاً آموخته، در شناخت احكام شرعي كارشناس است، بهره جويد. بيشك، او در راه اول اگر به اجتهاد برسد، كارشناس احكام شرعي خواهد شد و از دو راه ديگر بينياز خواهد شد؛ اما تا رسيدن به آن، ناگزير از دو راه ديگر است. راه دوم، نيازمند اطلاعات كافي از آراي موجود در هر مسئله و روشهاي احتياط است و در بسياري از موارد، به دليل سختي احتياط، زندگي عادي او مختل ميشود. اين سه راه، اختصاص به برخورد انسان با احكام شرعي ندارد و در هر مسئله تخصصي ديگر نيز وجود دارد. مثلاً يك مهندس متخصص را فرض كنيد كه بيمار ميشود. او براي درمان بيماري خود، يا بايد خود شخصاً به تحصيل علم پزشكي بپردازد، يا تمام آراي پزشكان را مطالعه كرده، به گونهاي عمل كند كه بعداً پشيمان نشود و يا به يك پزشك متخصص رجوع كند. راه اول، او را به درمان سريع نميرساند. راه دوم نيز بسيار دشوار است و او را از كار تخصصي خود - كه مهندسي است - باز ميدارد؛ لذا او بيدرنگ از يك پزشك متخصص كمك ميگيرد و رأي او را عمل ميكند. او در عمل به رأي پزشك متخصص، نه تنها خود را از پشيماني آينده و احياناً سرزنش دوستان نجات ميدهد، بلكه در اغلب موارد، درمان نيز ميشود. مكلف نيز در عمل به رأي مجتهد متخصص، نه تنها خود را از پشيماني آخرت و عذاب الهي نجات ميدهد، بلكه به مصالح احكام شرعي نيز دست مييابد. پرسش 2: تقليد به معناي رجوع جاهل به عالم است. علت اينكه مجتهدان، تقليد را بر مردم واجب كردهاند، اين است كه مردم را جاهل و بيسواد ميدانند. همين نكته باعث ميشود قشر تحصيل كرده هرگز سراغ تقليد نرود. پاسخ: الف) اينكه تقليد، رجوع جاهل به عالم است، هيچ بار منفي براي مقلد ندارد؛ زيرا جاهل در اينجا به معناي جاهل نسبي است؛ يعني كسي كه در مسائل شرعي، مجتهد و كارشناس نيست، گرچه خودش در مسائل ديگري متخصص و كارشناس باشد و يا حتي در مسائل فقهي از آگاهي نسبي خوبي برخوردار باشد. خود مجتهدان نيز در مسائل ديگر، به متخصص رجوع ميكنند و اين را از باب رجوع جاهل به عالم و اهل خبره ميدانند. مردم به طوري عادي، در زندگي روزمره خود، هر جا به كاري نياز پيدا كنند كه تخصص كافي را در آن ندارند، به متخصص و خبره آن كار رجوع ميكنند. پزشك براي تعمير ماشين خود به مهندس و مكانيك رجوع ميكند و مهندس براي درمان به پزشك و هيچ يك از آنها، جهل خود در آن زمينه را اهانت به خود حساب نميكنند؛ زيرا رجوع به خبره، يعني دنبال علم و تخصص متخصصان رفتن. در جهان امروز، تحقيق در همه علوم براي يك نفر، كاري است غيرممكن و غيرضروري. امروز اكثر قريب به اتفاق روحانيون، در مسائل شرعي تقليد ميكنند؛ زيرا يا هنوز مقدمات اجتهاد را تحصيل نكردهاند و يا نيازي به آن احساس نميكنند و وقت خود را در تخصصهاي ديگر علوم ديني صرف كردهاند. ب) اينكه گفته شد: «مجتهدان، تقليد را بر مردم واجب كردهاند»، از دو جهت صحيح نيست: 1. لزوم تقليد، از مسائلي نيست كه فتواي مجتهد در آن، براي مقلد سودمند باشد؛ زيرا لزوم تقليد، مسئلهاي است عقلي كه هر عاقلي، آن را درمييابد. پس اصل لزوم تقليد، تقليدي نيست. آري، فروعات تقليد، مانند بقاي بر تقليد ميت و امثال آن، از مسائل تقليدي است. مكلف پس از آن كه خودش در مسئله لزوم يا جواز تقليد به نتيجه رسيد و از مجتهدي تقليد كرد، فتاواي او براي مكلف اعتبار پيدا ميكند. به نظر ميرسد، تبليغ اين فكر كه علماي دين، مردم را جاهل به حساب ميآورند و امثال آن، از تبليغات سوء كساني است كه ميخواهند ميان مردم و علماي دين فاصله ايجاد كنند. پرسش 3: تقليد، پذيرفتن بدون دليل است و عقل انسان، چيزي را بدون دليل نميپذيرد. پاسخ: عقل انسان، هرگز چيزي را بدون دليل نميپذيرد؛ اما تقليدي كه مسلمانها از آن بحث ميكنند، پذيرش بدون دليل نيست. مثلاً مجتهد به مسئله وجوب خمس فتوا ميدهد و دليل او، آيه مباركه 41 سوره انفال و رواياتي است كه در اين زمينه وارد شده است. مقلد نيز هرگز اين فتوا را بدون دليل نميپذيرد؛ دليل او براي پذيرش فتواي مجتهد، اين است كه ميداند خداوند حكيم، تكاليفي را براي انسان معين كرده است؛ يعني بعضي كارها را بر او واجب يا حرام كرده است و احتمال ميدهد كه يكي از اين واجبات، وجوب خمس باشد. همين مقدار از علم او به احكام، او را مسئول ميكند. لذا بايد آن احكام را بشناسد و ببيند آيا خمس واجب است يا نه و چه شرايطي دارد؛ اما فهم اين احكام از قرآن، سنت، عقل و اجماع، نيازمند مقدمات فراوان و آشنايي با علوم بسياري است. پس او كه در اين علوم متخصص نيست، بايد از راه ديگري، اين احكام را بشناسد و آن راه، رجوع به متخصصان اين علوم است كه اين مسئله در بحث فلسفه تقليد، به طور مفصل توضيح داده شد. در واقع، دليل مقلد براي پذيرش فتواي مجتهد، همان دليل او بر لزوم تقليد است. پس او با دليل، به فتواي مجتهد عمل ميكند، نه بدون دليل. به عبارت ديگر، عقل، حكم به لزوم تقليد ميكند؛ پس تقليد، مبتني بر عقل است. تقليدي كه قرآن به بتپرستان نسبت داده است، تقليد بدون دليل و صرفاً از روي عادت است. اسلام، تقليد يهوديان از علمايشان را نكوهش كرده است (آيه 31 سوره توبه و آيه 78 سوره بقره). امام صادق عليهالسلام درباره علت اين نكوهش، فرمود: «يهوديان ميدانستند كه علمايشان احكام خدا را به دليل مصالح شخصي خود تغيير ميدهند و باز از آنها تقليد ميكردند. اگر مردم ما نيز چنين كنند، مانند آنها نكوهش ميشوند. هر فقيهي از امت ما كه نفس خود را مواظبت كند و از دينش پاسداري نمايد، با هواي نفس، مخالفت و فرمان مولاي خود را اطاعت كند، سزاوار است كه مردم از او تقليد كنند». تعداد مراجعه 283 بار |
||||||
| مطلب فوق را چگونه ارزیابی می کنید؟ عالی خوب متوسط | ||||||