چرا تقليد كنيم؟  

شماره 74 - اسفند 1387

موضوع :چرا؟

اداره مشاوره و پاسخ معاونت آموزش و تبليغ نهاد

ارسال برای دوستان

   

چرا تقليد كنيم؟
مسئلة تقليد و پاسخ به 3 پرسش

پرسش 1: چرا ما بايد در احكام شرعي، از شخص ديگري تقليد كنيم؟
پاسخ:
ذهن پرسش‏گر هر مسلماني، در جست‏وجوي فلسفه احكام شرعي است. اهميت آگاهي از فلسفه تقليد، نسبت به ديگر احكام، بيشتر است؛ زيرا:
اولاً: اصل لزوم تقليد، از مسائلي است كه مكلف بايد خودش به آن دست يابد و نمي‏تواند در اين مسئه تقليد كند. اگر مكلف،مسئه لزوم تقليد را دريافت، باب استفاده از فتاواي مجتهد به روي او باز مي‏شود.
ثانياً: فلسفه تقليد، در واقع همان دليل و مدركي است كه لزوم تقليد را براي مكلف اثبات مي‏كند؛ بر خلاف ديگر احكام شرعي كه دليل آنها امر و نهي‏هايي است كه در قرآن و روايات موجود است، بدون اين‏كه لزوماً در آنها به فلسفه احكام نيز اشاره شده باشد.
در شريعت اسلام، واجبات و محرماتي وجود دارد كه خداي حكيم، آنها را براي سعادت دنيا و آخرت انسان تشريع كرده است؛ واجبات و محرماتي كه اگر انسان، آنها را اطاعت نكند، نه به سعادت مطلوب مي‏رسد و نه از عذاب سرپيچي از آنها در امان است.
از سوي ديگر، چنين نيست كه هر مسلماني بتواند به آساني، احكام شرعي را از قرآن و روايات و يا از عقل خود دريابد. نه قرآن مانند يك كتاب حقوقي يا رساله عمليه، احكام شرعي را به طور صريح بيان كرده است، نه روايات معصومين ‏عليهم‏السلام چنين است و نه عقل بشر به تنهايي مي‏تواند همه احكام را دريابد.
براي شناخت احكام شرعي، آگاهي‏هاي فراواني، از جمله فهم آيات و روايات، شناخت حديث صحيح از غيرصحيح، كيفيت تركيب و جمع روايات و آيات، و ده‏ها مسئله ديگر لازم است كه آموختن آنها نيازمند سال‏ها تلاش جدي است.
در چنين حالتي، مكلف، خود را در برابر سه راه مي‏بيند: نخست اين‏كه راه تحصيل اين علم – اجتهاد - را پيش گيرد؛ دوم اين‏كه در هر كاري، آراي موجود را مطالعه كرده، به گونه‏اي عمل كند كه طبق همه آرا، عمل او صحيح باشد (يعني احتياط كند) و سوم اين‏كه از رأي كسي كه اين علوم را كاملاً آموخته، در شناخت احكام شرعي كارشناس است، بهره جويد.
بي‏شك، او در راه اول اگر به اجتهاد برسد، كارشناس احكام شرعي خواهد شد و از دو راه ديگر بي‏نياز خواهد شد؛ اما تا رسيدن به آن، ناگزير از دو راه ديگر است. راه دوم، نيازمند اطلاعات كافي از آراي موجود در هر مسئله و روش‏هاي احتياط است و در بسياري از موارد، به دليل سختي احتياط، زندگي عادي او مختل مي‌شود.
اين سه راه، اختصاص به برخورد انسان با احكام شرعي ندارد و در هر مسئله تخصصي ديگر نيز وجود دارد. مثلاً يك مهندس متخصص را فرض كنيد كه بيمار مي‏شود. او براي درمان بيماري خود، يا بايد خود شخصاً به تحصيل علم پزشكي بپردازد، يا تمام آراي پزشكان را مطالعه كرده، به گونه‏اي عمل كند كه بعداً پشيمان نشود و يا به يك پزشك متخصص رجوع كند.
راه اول، او را به درمان سريع نمي‏رساند. راه دوم نيز بسيار دشوار است و او را از كار تخصصي خود - كه مهندسي است - باز مي‏دارد؛ لذا او بي‏درنگ از يك پزشك متخصص كمك مي‏گيرد و رأي او را عمل مي‏كند.
او در عمل به رأي پزشك متخصص، نه تنها خود را از پشيماني آينده و احياناً سرزنش دوستان نجات مي‏دهد، بلكه در اغلب موارد، درمان نيز مي‏شود. مكلف نيز در عمل به رأي مجتهد متخصص، نه تنها خود را از پشيماني آخرت و عذاب الهي نجات مي‏دهد، بلكه به مصالح احكام شرعي نيز دست مي‏يابد.

پرسش 2: تقليد به معناي رجوع جاهل به عالم است. علت اين‏كه مجتهدان، تقليد را بر مردم واجب كرده‏اند، اين است كه مردم را جاهل و بي‏سواد مي‏دانند. همين نكته باعث مي‏شود قشر تحصيل كرده هرگز سراغ تقليد نرود.
پاسخ:
الف) اين‏كه تقليد، رجوع جاهل به عالم است، هيچ بار منفي براي مقلد ندارد؛ زيرا جاهل در اين‏جا به معناي جاهل نسبي است؛ يعني كسي كه در مسائل شرعي، مجتهد و كارشناس نيست، گرچه خودش در مسائل ديگري متخصص و كارشناس باشد و يا حتي در مسائل فقهي از آگاهي نسبي خوبي برخوردار باشد. خود مجتهدان نيز در مسائل ديگر، به متخصص رجوع مي‏كنند و اين را از باب رجوع جاهل به عالم و اهل خبره مي‏دانند.
مردم به طوري عادي، در زندگي روزمره خود، هر جا به كاري نياز پيدا كنند كه تخصص كافي را در آن ندارند، به متخصص و خبره آن كار رجوع مي‏كنند. پزشك براي تعمير ماشين خود به مهندس و مكانيك رجوع مي‏كند و مهندس براي درمان به پزشك و هيچ يك از آنها، جهل خود در آن زمينه را اهانت به خود حساب نمي‏كنند؛ زيرا رجوع به خبره، يعني دنبال علم و تخصص متخصصان رفتن.
در جهان امروز، تحقيق در همه علوم براي يك نفر، كاري است غيرممكن و غيرضروري. امروز اكثر قريب به اتفاق روحانيون، در مسائل شرعي تقليد مي‏كنند؛ زيرا يا هنوز مقدمات اجتهاد را تحصيل نكرده‏اند و يا نيازي به آن احساس نمي‏كنند و وقت خود را در تخصص‏هاي ديگر علوم ديني صرف كرده‏اند.
ب) اين‏كه گفته شد: «مجتهدان، تقليد را بر مردم واجب كرده‏اند»، از دو جهت صحيح نيست:
1. لزوم تقليد، از مسائلي نيست كه فتواي مجتهد در آن، براي مقلد سودمند باشد؛ زيرا لزوم تقليد، مسئله‏اي است عقلي كه هر عاقلي، آن را درمي‏يابد. پس اصل لزوم تقليد، تقليدي نيست. آري، فروعات تقليد، مانند بقاي بر تقليد ميت و امثال آن، از مسائل تقليدي است. مكلف پس از آن كه خودش در مسئله لزوم يا جواز تقليد به نتيجه رسيد و از مجتهدي تقليد كرد، فتاواي او براي مكلف اعتبار پيدا مي‏كند.
به نظر مي‏رسد، تبليغ اين فكر كه علماي دين، مردم را جاهل به حساب مي‏آورند و امثال آن، از تبليغات سوء كساني است كه مي‏خواهند ميان مردم و علماي دين فاصله ايجاد كنند.

پرسش 3: تقليد، پذيرفتن بدون دليل است و عقل انسان، چيزي را بدون دليل نمي‏پذيرد.
پاسخ:
عقل انسان، هرگز چيزي را بدون دليل نمي‏پذيرد؛ اما تقليدي كه مسلمان‏ها از آن بحث مي‏كنند، پذيرش بدون دليل نيست. مثلاً مجتهد به مسئله وجوب خمس فتوا مي‏دهد و دليل او، آيه مباركه 41 سوره انفال و رواياتي است كه در اين زمينه وارد شده است. مقلد نيز هرگز اين فتوا را بدون دليل نمي‏پذيرد؛ دليل او براي پذيرش فتواي مجتهد، اين است كه مي‏داند خداوند حكيم، تكاليفي را براي انسان معين كرده است؛ يعني بعضي كارها را بر او واجب يا حرام كرده است و احتمال مي‏دهد كه يكي از اين واجبات، وجوب خمس باشد. همين مقدار از علم او به احكام، او را مسئول مي‏كند. لذا بايد آن احكام را بشناسد و ببيند آيا خمس واجب است يا نه و چه شرايطي دارد؛ اما فهم اين احكام از قرآن، سنت، عقل و اجماع، نيازمند مقدمات فراوان و آشنايي با علوم بسياري است. پس او كه در اين علوم متخصص نيست، بايد از راه ديگري، اين احكام را بشناسد و آن راه، رجوع به متخصصان اين علوم است كه اين مسئله در بحث فلسفه تقليد، به طور مفصل توضيح داده شد. در واقع، دليل مقلد براي پذيرش فتواي مجتهد، همان دليل او بر لزوم تقليد است. پس او با دليل، به فتواي مجتهد عمل مي‏كند، نه بدون دليل.
به عبارت ديگر، عقل، حكم به لزوم تقليد مي‏كند؛ پس تقليد، مبتني بر عقل است. تقليدي كه قرآن به بت‌پرستان نسبت داده است، تقليد بدون دليل و صرفاً از روي عادت است. اسلام، تقليد يهوديان از علمايشان را نكوهش كرده است (آيه 31 سوره توبه و آيه 78 سوره بقره). امام صادق ‏عليه‏السلام درباره علت اين نكوهش، فرمود: «يهوديان مي‏دانستند كه علمايشان احكام خدا را به دليل مصالح شخصي خود تغيير مي‏دهند و باز از آنها تقليد مي‏كردند. اگر مردم ما نيز چنين كنند، مانند آنها نكوهش مي‏شوند. هر فقيهي از امت ما كه نفس خود را مواظبت كند و از دينش پاسداري نمايد، با هواي نفس، مخالفت و فرمان مولاي خود را اطاعت كند، سزاوار است كه مردم از او تقليد كنند».

تعداد مراجعه   283   بار
   
مطلب فوق را چگونه ارزیابی می کنید؟    عالی خوب   متوسط