من هكر نيستم!  

شماره 59 ـ‌آبان 1386

موضوع :گپ

 

ارسال برای دوستان

   

گفت وگو با اميرسام بهادر، اولين ايراني نويسنده سيستم عامل
به كوشش: حميد اسكندري


خودش را اميرسام بهادر معرفي ميكند؛ متولد سال 1365 در شهر تهران. از اين كه چنددقيقه اي را معطل من ماند تا وسايلم را مرتب كنم، اصلاً ناراحت به نظر نمي آيد. از آن جواناني است كه از همان لحظه اول، با تو گرم ميگيرد و با صداقت، همه حرفهايش را ميزند. در ابتداي مصاحبه، پس از معرفي خود ميگويد: من هكر نيستم. مرا به ياد نوشته هايي مي اندازد كه در سايتهاي مختلف، پس از جست و جوي نامش در اينترنت پيدا كردم. تمام راه، اين كلمات و جملات را در ذهنم چرخ ميدادم و به آنها فكر ميكردم. با فرو ريختن نظم فكري ام، سعي ميكنم به روي خود نياورم و همچون دروازه باني كه در دقايق اول بازي گل ميخورد، دلم را به 90 دقيقه بازي خوش ميكنم و سؤالاتم را شروع مي كنم.



ماجراي نوشتن سيستم عامل از كجا شروع شد؟
براي اين كه بتوانم ماجرا را توضيح دهم، بايد برگردم به گذشته و يك پيشينه كامل از مراحل زندگي كامپيوتري خودم را توضيح دهم. من در سن 7 سالگي، پدرم را از دست دادم و به دلايلي، همراه خانواده به منزل پدربزرگم به فرانسه رفتم. ابتداي آشنايي من با كامپيوتر، در فرانسه به وسيله بازيهايي بود كه در اختيارم قرار داشت؛ وسيله اي شبيه ويدئوگيم كه با آن سرگرم ميشديم. پس از مدتي بازي با آنها به اين فكر ميكردم كه من چگونه ميتوانم يك بازي توليد كنم. اين سؤال هميشه در ذهنم مطرح بود؛ تا اين كه يكي از دوستان پدربزرگم به نام پروفسور پاستور - كه آن زمان مهندس كامپيوتر بود - علامت سؤال ذهن مرا به علامت تعجب تبديل كرد؛ زيرا تا آن زمان فكر ميكردم اين بازيها از كنار هم قرار گرفتن يك سري قطعات، درست شده اند؛ ولي پروفسور پاستور برايم توضيح داد كه اين بازيها توسط برنامه نويسي توليد ميشوند. به خاطر علاقه به اين كار، با زبان برنامه نويسي آشنا شدم؛ چون در آن زمان، حروف انگليسي را به خوبي نميشناختم و همچنين عملكرد عملگرها و دستورات را نميتوانستم حفظ كنم؛ از اين رو، سعي ميكردم دستورات و نحوه عملكرد آنها را با علائم و نشانه هاي ساده، براي خودم مشخص كنم؛ براي مثال، براي دستورات ورودي و خروجي، از يك علامت مخصوص استفاده ميكردم. كمكم نوشتن بازي از سرم بيرون رفت و خود برنامه نويسي، موضوع مهم فكري من شد. اين وضع ادامه داشت و هر چه بزرگتر ميشدم، اطلاعات بيشتري به دستم ميرسيد تا اين كه در سن 12 سالگي به ايران برگشتيم.


سرانجام بازي كامپيوتري توليد كرديد يا خير؟
نه، متأسفانه بازي كامپيوتري ننوشتم و يادگيري از پروفسور پاستور در آن زمان، محدود به اعمال ساده بر روي داده بود. برنامه نويسي c را ادامه دادم تا با java آشنا شدم. هر برنامه نويسي، وارد هر شاخه اي كه ميشود، شايد خيلي كم آن شاخه را ادامه ميدهد؛ چون ياد ميگيرد و ارضا ميشود.


آيا اين ارضا شدن، به دليل آن نيست كه ديگر نيازي به ادامه دادن ندارد؟
بله، ولي اين بهانه است. قبول دارم كه ما تحريم هستيم و با دنيا ارتباط نداريم و از نظر خارجيها ما همه چيز هستيم و هزار تا مشكل داريم؛ ولي اگر كسي بخواهد داوطلبانه مثل من عمل بكند، ميتواند. زماني كه من به ايران برگشتم، ما تحريم بوديم. آن زمان، اينترنت هم وجود نداشت. من وقتي در فرانسه بودم، شبكه اينترانتي وجود داشت كه من ميتوانستم داخل آن بروم و دنبال كتاب و منابع مختلف بگردم؛ داخل سايتهايي كه عضو ميپذيرفتند، بروم و عضو شوم و از آنها اطلاعات بگيرم.
پس نميتوانيم بگوييم منابع نيست و نيز نميتوانيم بگوييم نياز نيست. شما در آفريقا هم كه باشيد، هم منابع وجود دارد و هم ميتوانيد رشد كنيد. منابع هست؛ امّا يك شخص بايد جوري تربيت بشود كه بتواند به صورت فعال عمل كند؛ يعني خودش به تنهايي فعال باشد و فعاليتش خاموش نشود.


به نظر شما، اين مشكل از كجا به وجود آمده است؟
به عنوان كسي كه حداقل با نظام آموزشي ايران آشنايي دارم و تجربه تدريس در چند دانشگاه را دارم، احساس ميكنم اين مشكل، به آموزش دانشگاهها برميگردد. يكي از مشكلات، اين است كه وقتي من در يك دانشگاهي جاوا درس ميدهم، همه ميپرسند چرا جاوا درس ميدهد؛ بايد همان C را درس بدهد. زبان C ، يك دانش قديمي است و شايد پايه اي براي ديگر زبانها باشد؛ ولي چيزي كه الان توي دنيا به روز است، يا دات نت است يا جاوا؛ كسي ديگر با C كار نميكند. مشكلات ديگري هم در نظام آموزشي ما وجود دارد؛ مثلاً اگر طرح درس دانشگاه را نگاه كنيد، ميبينيد كه در هيچ كجاي آن، چيزي درباره رابطه ديتابيس (پايگاه داده) و زبان برنامهنويسي وجودندارد. 90 درصد از كاربردهاي زبان برنامه نويسي، مربوط به بانك اطلاعاتي است. شما هر سيستمي بخواهيد بنويسيد، نيازتان به دانش رابطه بانك اطلاعاتي است. در دانشگاهها، از اين مقولات، غفلت شده است.


يعني خروجي دانشگاه با نياز بازار منطبق نيست؟
نه تنها خروجي دانشگاه آن چيزي نيست كه در بازار داخلي و خارجي مورد نياز است، بلكه نيازمنديهاي بازار ايران هم محدود است. بيشتر دانشجوياني كه پيش من جاوا ياد گرفته اند، يا در ايران نمانده اند و يا اگر هم مانده اند، شغلشان را عوض كرده اند؛ مثلاً شخصي جاوا ياد گرفته، ولي در بازار كامپيوتر، CD ميفروشد.
يك مثال ساده درباره نياز محدود بازار، بانكهاي كشور هستند. ديتابيس بانكهاي خيلي معروف ايران، هنوز بر روي سيستم اينفوميكس است. يك سري از بانكها هنوز از سيستم اكسز استفاده ميكنند و به ندرت بانكهايي هستند كه روي مقوله اوراكل يا اس كيو ال سرور كار كنند.


يعني شما ميگوييد نيازي نيست كه مهندس براي آن تلاش كند و يا اين كه مهندس توانايي وجود ندارد كه سطح توقع و نياز را بالا ببرد؟
به نظر من، اين مشكل، به مديريت نرم افزاري و انفورماتيكي در سطح كلان كشور باز ميگردد. متولي امور انفورماتيك در ايران، شوراي عالي انفورماتيك است و مجموعه هاي ديگري هم هستند كه اين امور را بر عهده دارند. در حقيقت، حيطه اصلي را مجموعه هاي انفورماتيكي بزرگي مثل سازمان IT شهرداري و ديگر شركتهاي بزرگ درست ميكنند و آنها هستند كه حدود را مشخص ميكنند. مطمئناً اگر جنس خوب ارائه شود، حتي اگر گران قيمت هم باشد، مشتري حاضر به خريد آن ميشود؛ همان طور كه نمونه هايي در ايران وجود دارد.


من شنيده ام كه شما تحصيلات دانشگاهي نداريد. چرا دانشگاه نرفته ايد؟
من دانشگاه ميروم و هم اكنون ترم آخر رشته مهندسي نرم افزار دانشگاه علمي كاربردي هستم و چون مدارك مرا هيچ جا قبول ندارند، من در دانشگاه جامع علمي كاربردي مشغول به تحصيل هستم.


چرا مدرك شما در داخل كشور معتبر نيست؟
چون در ايران، اين تخصص، تعريف نشده است؛ مثلاً ما تخصصهايي به نام جاوا آرشيتكت و دات نت آرشيتكت نداريم.


پس اين جور كه از صحبتهاي شما مشخص است و مدرك شما هم آن را تأييد ميكند، سيستم عامل شما به زبان Java تهيه شده است.
اكنون كه بحث به اينجا رسيد، اجازه بدهيد يك توضيح كامل خدمتتان ارائه كنم؛ سيسم عامل من در دو نسخه تهيه شده است كه هر دو نسخه web based هستند؛ يعني اين كه تا امروز از ويندوز يا لينوكس استفاده ميشد؛ ولي من يك سيستم عامل طراحي و توليد كردم كه به صورت شبكه اي و تحت وب فعاليت ميكند. از زماني كه وب، بسيار گسترده شد، هميشه در اين فكر بودم كه چرا ما براي سيستم عامل، از منابع شبكه اي استفاده نكنيم؟ زماني كه شما اين سيستم عامل را بر روي يك pc نصب ميكنيد، در حقيقت، سيستمتان را به يك personal server) ps) تبديل ميكنيد؛ حالا با هر وسيله اي كه امكان اتصال به شبكه را داشته باشد (مثل موبايل، پيجر و يا هر وسيله ديگر) و در هر مكاني كه بتوانيد به شبكه متصل شويد، ميتوانيد از امكانات سيستم عامل و سرورتان استفاده كنيد؛ مثلاً اگر موبايل شما قابليت نصب سيستم عامل را ندارد، ولي قابليت اتصال به يك شبكه را دارد، شما با موبايلتان ميتوانيد تمام كارهايي را كه يك سيستم عامل ميتواند انجام دهد، را انجام دهيد؛ مثلاً ميتوانيد يك ربات را كنترل كنيد؛ يك موسيقي را از روي هارد كامپيوترتان اجرا كنيد و يا يك برنامه كامپيوتري را كامپايل كرده، آن را بر روي سيستمتان و يا موبايلتان اجرا كنيد.


يعني يك وب سايت كه از طريق آن كارهايتان را انجام دهيد؟
خير، اين وب سايت نيست؛ ولي براي ساده انگاري، ميتوان گفت وب سايت. شما با اتصال به شبكه، با يك اينترفيس روبه رو ميشويد كه شبيه يك وب سايت است؛ ولي فاقد platform است و بدون هيچ سيستم عامل و هيچ امكانات خاصي، اجرا ميشود. از ديگر مزاياي اين سيستم عامل، جدا كردن كامل دو لايه فيزيكي و منطقي از يكديگر است. اين ويژگي باعث ميشود كه با از بين رفتن لايه فيزيكي يك فايل، لايه منطقي آن از بين نرود؛ مثلاً اگر دو كاربر با يك ps كار كند، اگر يكي از آنها يك فايل را پاك كند، كاربر ديگر ميتواند از آن فايل استفاده كند. مزيت ديگر اين سيستم، سازگاري آن با باقي سيستم عامل هاست.
يكي از آرزوهايم اين است كه بتوانم اين سيستم عامل را به عنوان يك سيستم عامل ملي ثبت كنم و بتوانم نسخه هاي بهتري از آن را در داخل ايران ارائه كنم. هم اكنون پيشنهادهايي از شركتهاي معروف نرم افزاري، جهت توسعه وجود دارد؛ ولي من مايل به همكاري با آنان نيستم.


آقاي بهادر! به عنوان يك نخبه، چه انتظاري از كشور داريد؟
من نبايد به عنوان نخبه از كشور انتظار داشته باشم؛ بلكه كشور بايد از من انتظار داشته باشد؛ امّا به نظر من، اين آرزوي همه نخبه هاست كه سطح سواد عمومي جامعه، بالاتر برود و مردم به گونه اي آگاه باشند كه خودشان بتوانند تصميم بگيرند و روزي بيايد كه لغاتي مثل جاوا آرشيتكت، لغاتي آشنا براي همه مردم باشند. نخبه، كار خودش را انجام ميدهد و اگر امكان مناسبي برايش به وجود آيد، بهتر ميتواند رشد كند؛ ولي اگر حمايت نشود، متوقف نميشود. اگر دولت و نظام، سعي بر بالا بردن سطح فكري مردم داشته باشند، نخبگان، راحت تر به اهداف خود ميرسند. يكي از دلايل ماندن من در ايران، اين است كه با تمام وجود ميخواهم اين را بالا ببرم. من هميشه به اين فكر ميكنم كه اين گربه اي كه در آن ساكن هستيم، يك روز ببري بزرگ بوده است و حالا كه به اين اندازه كوچك شده است، بايد قدرت همان ببر بزرگ را داشته باشد. به نظر من همه بايد كار و تلاش كنيم تا ايران به اعتلا برسد. وطن، آن جايي است كه آدم در آن كار ميكند. درست است كه من به دلايلي مجبورم براي شركتهاي خارجي كار كنم و نميتوانم به جز نظارت، تدريس و مشاوره، كار ديگري در ايران انجام دهم؛ ولي مطمئن هستم كه هر زماني كه احساس كنم شرايط براي كار در ايران فراهم شده است، ميتوانم كار را براي ايران آغاز كنم.
من اميدوارم به هر ترتيب، در پيشرفت ايران تأثيرگذار باشم و تقاضاي من از جوانان اين است كه به خودشان تكيه داشته باشند و سعي خودشان را ادامه بدهند و منتظر هيچ چيز نباشند و خودشان تصميم بگيرند كه چگونه عمل كنند. درست است كه در دانشگاههاي ما درسهاي c يا c++ درس ميدهند، ولي اگر كسي جاوا بياموزد، توبيخ نميشود؛ همان طور كه من خواستم و به هر طريق ممكن، به منابع مورد نيازم رسيدم.

تعداد مراجعه   541   بار
   
مطلب فوق را چگونه ارزیابی می کنید؟    عالی خوب   متوسط