![]() |
||||||
|
||||||
| ||||||
|
ارسال برای دوستان | ||||||
|
بيا به زمزمه ياد يار، دردل شبها درون تيره خود را چو روز، روشن كن بيا سحرگاهان خزان خسته دلى را به عطر «ياد» و شميم «دعا» چو گلشن كن تو را كه مانده چنين بىپناه و دلگيرى به جز خداى جهان، هيچ تكيهگاهى نيست به پيش پاى تو، اى اشتياق سبزوجوان، به جز نيايش و راز و نياز، راهى نيست.1 *** چگونه انسان، اين «بىنهايت كوچك» مىتواند با آفريدگار هستى، آن «بىنهايت بزرگ» رابطه برقرار كند و اين پيوند، او را از خاك تا افلاك ببرد؟ چگونه اين «هيچ» به آن «همه» متصل مىشود؟ آيا جز «دعا و نيايش»، راهى براى اين پيوند هست؟ دعا چيست؟ شرايط آن كدام است؟ استجابت دعا يعنى چه؟ پيدا كردن «حال» در دعا چگونه به دست مىآيد؟ به چه زبانى بايد دعا كرد؟ نيايش چه تأثير روحى و معنوى بر زندگى ما دارد؟ و... سؤالاتى از اين دست بسيار است. مىدانيم كه دعا، تنها خواندن جملاتى و باز خوانى متنى، بىحضور دل و بىكشش روح نيست. يعنى خواندن الفاظ نيست، بلكه خواستن از عمق جان است. اگر دعا از جان سوخته و عطشناك برآيد، «اجابت» خدا، آب گوارايى بر عطش سوزان دل سوختگان است. بايد اجازه داد تا پاى اشك، از جاده دل عبور كند. بايد گذاشت وقتى آسمان دل مىگيرد، باران اشك جارى شود. بايد گذاشت وقتى حالت اضطرار و نياز و طلب و درماندگى دست مىدهد، عنان سخن به دست دل داد، تا صميمانه با خدا حرف بزند و مثل يك كودك، زار بزند، اشك بريزد، با اصرار بخواهد و يقين داشته باشد كه اين پاى بر زمين كوبيدن و اشك و التماس داشتن، موجب بر آمدن حاجت مىشود و گريه، سلاح نيايشگر است و اميد، سرمايه اوست... «ارحم من رأس ماله الرّجاء و سلاحُه البكاء...)2 بايد كارى كرد تا چشمه «ربّنا» از دل بجوشد و بر كوير سينههاى سوزان جارى شود و دشت عطش را سيراب كند. *** چگونه مىتوان «حس دعا» پيدا كرد؟ اگر «احساس نياز» از سويى و «قدرت رفع نياز» ازسوى ديگر باشد، اگر «ابراز حاجت» از طرف بنده و «درخواست دعا» از سوى خدا باشد، آن چه اين دو سو را به هم وصل مىكند، «نيايش» است. هر چه انسان فقر و نياز خويش را بيشتر بشناسد، و هر چه به قدرت و رحمت الهى آگاهتر باشد، حسّ دعا بهتر به دست مىآيد. يك ذرّه ز فقر خويش، ابراز كنيم چندان كه خدا غنى است، ما محتاجيم احساس بىنيازى، طغيان و روى گردانى مىآورد. قرآن كريم مىفرمايد: انسان همين كه خود را غنى و بىنياز حس كند، سر به طغيان و گردن كشى مىگذارد؛ «انّ الانسانَ ليطغى، ان راه استغنى».3 و هر چه فقر و نياز خود را بيشتر حس كند و سررشته كارها را به دست معبود ببيند، كشش به سوى خدا بيشتر خواهد بود. باز قرآن كريم مىفرمايد: اى مردم! شما همه نيازمند خداونديد و او بىنياز و ستوده است: «يا ايها الناس انتم الفقراء الى اللَّه و اللَّه هو الغنى الحميد».4 تنها نيازمندى و وابستگى انسان به خدا كافى نيست، درك اينكه بنده، نيازمند و وابسته است، برانگيزاننده آن «حس دعا» است. بايد حجاب بين بنده و خالق كنار برود، امّا چگونه؟ غرور، خودخواهى، تكبّر، بىاعتنايى، طلبكارى، قساوت دل، يأس و نوميدى همه به نوعى «حجاب» به شمار مىرود. بر عكس، حالاتى همچون شكستهدلى، تضرّع، زارى، اصرار، گريه، خشوع، اميد، اضطرار، التجا، پناه آوردن، يقين به اجابت، خستهنشدن از طلب، رقّت قلب و... پردهها و حجابها را كنار مىزند. سفارش حضرت رسالت چنين است: آن گاه كه رقّت دل حاصل شد، دعا را غنيمت شماريد، كه رحمت خداست: «اغتنموا الدعاء عند الرقه، فانها رحمه».5 *** خدا به كدام دل نزديكتر است؟ نجواى كدام نيايشگر از بام خانه تا ملكوت خدا بالا مىرود؟ در كوى ما شكسته دلى مىخرند و بس بازار خودفروشى از آن سوى ديگر است اين حديث قدسى كه: «انا عند المنكسرة قلوبهم» (من نزد شكسته دلانم)، اشاره به اين حقيقت است كه: افتادگى آموز اگر طالب فيضى هرگز نخورد آب، زمينى كه بلند است به روايت فرزانگان از سيره خاتم پيامبران، آن حضرت هرگاه كه دعا و نيايش مىكرد، مانند بينوايى كه دست نياز و طلب گشوده و غذا مىخواهد، دست خود را به آستان خدا بلند مىكرد.6 و همين حالت نياز و درماندگى است كه رحمت را نازل مىكند و نگاه عنايت خدا را به سوى نيايشگر بر مىگرداند و «رفعت»، در همين «فروتنى» است و «عزّت» در سايه همين «تواضع»! «الهى! ماندگان را چراغ راهى، راندگان را ملجأ و پناهى. اگر راه دهى و راه به بارگاه دهى، از ديدگان، اشك شوق ريزد و شوقت شور دعا برانگيزد. دست نيازمان به آستانت فراز آيد، و دل رميده به سويت باز آيد. الهى، چنان كن كه بسته گرديم و خسته نگرديم، خسته گرديم و از تو بر نگرديم...».7 *** دعا، اقبال بنده به درگاه خداوند است و اجابت، اقبال خداوند به بنده است. اگر مفهوم دعا و اجابت در دل جاى گيرد، حالت دعا و نيايش پديد مىآيد. چه سعادتى بالاتر از اينكه يك «بنده» مورد عنايت «مولى» قرار گيرد و خدا صدايش را بشنود و خوشش آيد و جواب بدهد و گاهى جواب دادن را طول دهد تا بيشتر صداى نجوا و نيايش بنده را بشنود. پس از تأخير استجابت نبايد چندان نگران و نااميد شد. گاهى صلاح بنده را مولى بهتر مىداند. گاهى هم تأخير از آن جهت است كه در حديث آمده است: «گاهى خداوند، اجابت دعاى مؤمن را به تأخير مىاندازد، چون مشتاق دعاى اوست و مىفرمايد: صدايى است كه دوست دارم آن را بشنوم».8 چه مىدانيم؟ شايد هم، دعا از صميم دل و از روى خلوص نيّت نيست و و شرايط استجابت در آن فراهم نيست. مگر دعا از دل غافل و زبان ياوهگو و نيّت آلوده و نيايشگر رياكار را آن اندازه اثر است كه به آسمان رود و به آستان خدا رسد؟! به هر حال، حال را هم بايد از خدا خواست، كه «محوّل الاحوال» است. «هم دعا از تو، اجابت هم ز تو». در حديث امامعلى عليهالسلام است: خشكيدن اشك از چشمها، نتيجه قساوت دل است و قساوت دلها نتيجه زياد شدن گناهان: «ما جفّت الدموع الا لقسوة القلوب، و ما قست القلوب الا لكثرة الذنوب».9 عصيان و گناه، پرتگاه دل ماست مسدود به روى عقل، راه دل ماست خشكيدن اشك گريه از چشمه چشم گوياى سقوط پايگاه دل ماست 10 *** پس چگونه بايد دعا كرد؟ آداب دعا چيست؟ رهنمودهاى اولياى دين در اين زمينه بسيار است. برخى از «آداب دعا» از اين قرار است: 1. مداومت و پيوستگى در دعا، يعنى هميشه، همه جا، در هر حال، درغم و شادى، در راحت و رنج، در فقر و دارايى، در پيرى و جوانى، در بيمارى و تندرستى، در شدّت و و رخا. 2. پرهيز از گناه، چرا كه گاهى گناهان مانع اجابت دعا مىشود: «اللهم اغفرلى الذّنوب التى تحبس الدعا».11 3. دعاى دستهجمعى و آمين گفتن گروهى از مؤمنان، چهل نفر يا كمتر. روايت است كه هرگاه براى امام باقرعليهالسلام مشكلى پيش مىآمد، زنان و كودكان خانواده را جمع مىكرد و دعا مىكرد و آنان آمين مىگفتند.12 4. دعا به نامهاى نيك خدا و ستايش و حمد و ثنا پيش از دعا، چرا كه هر نامىكليد درى از رحمتهاى الهى است و هر اسمى خاصيّتى دارد. ستايش الهى شرط ادب پيش از عرض حاجت است. 5. بازگو كردن حاجتها و بر شمردن نيازها، هر چند كه خداوند داناى همه چيز است و هم نامه نانوشته مىخواند و هم اسرار نهفته مىداند، امّا خود اين مطرح كردن، گامى به اجابت نزديكتر است. امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: «خداوند مىداند آنچه را كه بندهاش هنگام دعا مىخواهد، ولى دوست دارد كه نيازها را به درگاه الهى عرضه كند. پس هرگاه دعا مىكنى، حاجتهايت را يك به يك نام ببر».13 6. اصرار و الحاح و خسته نشدن و پيوسته خواستن، چرا كه وقتى درى را بسيار بكوبيد كسى پيدا مىشود كه در را باز كند. اصرار در دعا، مايه گشوده شدن در رحمت و اجابت الهى است. 7. همت بلند داشتن و حاجتهاى مهم خواستن، ادب و آداب ديگرى در دعاست. خواستهها هر چه متعالىتر، با ارزشتر، فراگيرتر باشد، بهتر است. حال كه دعا مىكنى، تنها براى خودت مخواه، براى ديگران هم بطلب. خواستههايت تنها مادى و رفع مشكلات معيشتى نباشد، خواستههاى معنوى هم داشته باش. تنها براى دنيا مخواه و قلمرو آخرت را هم در دعايت بگنجان. وقتى مىتوان از خدا آخرت را هم خواست، چرا دنيا بخواهيم؟ قرآن كريم مىفرمايد: آنان كه از خدا فقط دنيا مىخواهند، در آخرت نصيبى ندارند، اما بعضى هم نيكى دنيا و هم نيكى آخرت و نجات از دوزخ مىخواهند: «ربنا اتنا فى الدنيا حسنه، و فىالاخره حسنه وقنا عذاب النّار».14 در دعا هم خوب است از پيشوايان مكتب بهره جوييم و ادب دعا كردن و خواستههاى متعالى داشتن را از آنان بياموزيم. دنياى وسيع و غنى «خواستههاى متعالى» در دعاهاى معصومين، دنياى زيبا و بىپايان است. تنها كافى است به دعاى امام سجاد عليهالسلام با عنوان دعاى «مكارم الاخلاق»15 نظر بيفكنيم، تا با گوشهاى از نيازهاى والا و خواستههاى متعالى از زبان آن امام، كه «زيباترين روح پرستاره» است، آشنا شويم. «الهى... در هندسه وجود، توحيد را نقطه پرگارمان ساز، دايره تلاشمان را بر محور نقطه ايمان قرار بده، خط زندگى را امتدادى از نقطههاى نياز بساز، زاويه ديدمان را باز كن تا چشم بگشاييم، امّا به چهره حقيقت، و گوش سپاريم، اما به آهنگ معنويت».16 «آمين». پىنوشت 1.برگ و بار، ص 25. 2.دعاى كميل. 3.علق (96) آيه 6. 4.فاطر (35) آيه 15. 5.علامه مجلسى، بحار الانوار، ج 93 ص 313. 6.ابن فهد حلّى، عدة الداعى، ص 139. 7.جواد محدثى، الهى نامه، ص 26. 8.علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 97 ص 296. 9.همان، ج 70 ص 354. 10.برگ وبار، ص 286. 11.دعاى كميل. 12.كلينى، كافى، ج 2 ص 525. 13.وسائل الشيعه، ج 4 ص 191. 14.بقره (2) آيات 200 و 201. 15.صحيفه سجّاديه، دعاى 20، نيز در اواخر مفاتيح الجنان، دعاى مكارم الاخلاق. 16.الهى نامه، ص 70. تعداد مراجعه 1050 بار |
||||||
| مطلب فوق را چگونه ارزیابی می کنید؟ عالی خوب متوسط | ||||||